ميرزا احمد ميرزا خداوردى
161
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
عازم چلهوند گرديديم . چونكه در آن روزها چندان وسعتى نبود ، آمديم به راه داربولاقى « 1 » در حوالى آن « 2 » جايى بود مسمّى به تورهدى « 3 » . دو سه نفر طالش از طالشان چلهوند و لوندهويل در آنجا منزل كرده بودند . ماها هم شب در آنجا متوقف نموديم و يك كنيزى ، يعنى خدمتكار مسمّى به شيدا داشتيم ، آن بيچاره در مقام مهلكه « 4 » بود ، در آنجا وفات يافت . او را در آنجا دفن نموديم . از آنجا با پريشانحالى وارد چلهوند شديم . چونكه خانه و طالار ما در آنجا موجود و مهيّا « 5 » بود ، باز هم منزل نموديم . به قرار دو ماه در چلهوند بوديم . بعد از دو ماه صفر على خان آمده ، عازم محال كرگانرود گرديد . نوكرى داشت او را به لنكران به حضور نچالينگ فرستاد جهت مهام بعضى امورات سرحديه و آن مرد از راه بخل ، شيطنت « 6 » پدرم را به نچالينگ لنكران كرده بود . چونكه در آن اوقات قرار چنان بود [ كه ] هركس از نوكرهاى مير حسن خان به دست آمده باشد ، بىاستفسار حال ، او را به سيبر [ ى ] روانه نمايند . على الخصوص به اسم پدرم منظور بود . او را نچالينگ از صفر على خان خواهشمند شدهاند . صفر على خان از شماتت « 7 » مردم ، از كرگانرود كاغذى خلوتى نوشته و اذن مرخصى داده و پدرم كوج خود را برداشته ، به طرفى عبور نمايد . تالش دولاب لهذا پدرم تقاضاى همان وقت ملاحظه كرده ، منظور خاطر خود گرديد در « 8 » نزديكى سرحد ماندن مصلحت نيست . رفته در دهنهء لمير يك فروند كرجى كرايه كرده ، هرچه اسب دواب و چهارپا [ بود ] داده شد به دو نفر نوكران . ماها از خشكى « 9 » به طرف انزلى راهى كرده ، ماباقى اطفال همگى به ميان كرجى گذاشته ، عازم ساحت انزلى گرديديم . از قضا دريا به جوش [ و ] خروش آمده ، موج مثل كوه مىآمد ، كم مانده هلاك شده باشيم .
--> ( 1 ) . جايى به نام داربولاق مشخص نشد ، شايد داشبولاغ باشد . ( 2 ) . در نسخه « او » . ( 3 ) . از توابع آستاراى شمالى . ( 4 ) . در نسخه « محلكه » . ( 5 ) . در نسخه « محيّا » . ( 6 ) . در نسخه « شطانت » ؛ كينهورزى و دشمنى . ( 7 ) . در نسخه « شماطت » . ( 8 ) . در نسخه « از » . ( 9 ) . در نسخه « خوشكى » .